پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )
103
تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )
ظُلْماً وَ عُلُوًّا : آنها از روى ستم و كبر ( نشانههاى ما را ) انكار كردند ، با آنكه در درون به آنها يقين آورده بودند ( نمل ، 14 ) . و امّا اين يقين يقين نفس بود نه يقين دل ، زيرا يقين دل از معرفتى برمىآيد كه از طريق عقل حاصل مىشود ، و يقين نفس از معرفت حاصل از طريق ذهن . « كفر » به معنى « كفران نعمت » نيز هست ، زيرا انسان ، با ترك شكر ، نعمت و اصل از سوى خدا را « پوشيده » مىدارد . شكرگزارى در حكم مكشوف داشتن نعم الهى بردل است ، و كفر حجابى است كه دل را فرو مىپوشاند . و بالأخره ، كفر در بعضى آيات به معنى « تبرّى » يا بيزارى جستن است ، زيرا وقتى كه دلها « پوشيده » در ظلمت باشند ، آدميان به سبب انفعالات خود از هم جدا مىشوند و مانند دشمنانى كه از هم نفرت دارند از يكديگر بيزارى مىجويند . به عكس ، اگر اين پوشش برداشته شود ، دلها به نور الهى روشنى مىگيرند و با ايمان به يك پروردگار واحد در روح او با هم يگانه مىشوند : اين ايمان دلها را در الفت به هم جمع مىكند . خدا به پيغمبر ( ص ) مىفرمايد : لَوْ أَنْفَقْتَ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً ما أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ : اگر تو همهء آنچه در زمين است انفاق مىكردى ، نمىتوانستى در دلهاشان الفت بيفكنى ، ولى خدا ميان آنها الفت افكند ( انفال ، 63 ) . بنابراين ، دلها با ايمان خالص ، كه مانند نورى مىدرخشد ، براى رضاى خدا متّحد مىشوند و به يكديگر مهر مىورزند ، و حال آنكه انفعالات نفسانى آنها را از هم جدا مىكند و به تبرّى جستن از يكديگر وا مىدارد . شرك ( برگ 49 الف - 49 ب ) تفكّرات ترمذى در اين كلمه ، كه در عرفان بسيار مهم ، ولى به قول ماسينيون « تحديد حدود معنايى آن » دشوار است ، زياده مختصر است ، و جز مطلب اندكى بر متن قرآنى چيزى نمىافزايد ؛ و اين جاى افسوس است . مىگويد « شرك » به معنى « تعلّق » به چيزى است ؛ چنان كه دام را « شرك » مىنامند ، زيرا [ شكار را ] مىگيرد . در اصطلاح دينى ، « شرك » عبارت است از سهمى از فرمانروايى خدا بر جهان هستى را به كسى نسبت دادن ، چنان كه گويى خدا و او با هم جهان هستى را اداره مىكنند . به همين سبب است كه در بعضى از آيات ، « شرك » معادل « عدل » يعنى برابرى است ، زيرا ، با قول به آن ، كس ديگرى را ، در قدرت و پروردگارى و فرمانروايى بر جهان ، با خدا برابر مىگيرند . اين كس ديگر مورد نيايش و پرستش مىشود ، و اين نشان مىدهد كه چرا در جاهاى ديگر ، « شرك » معنى « عبادت » به خود مىگيرد ، كه سببمىشود اين كلمه « ريا » هم معنى بدهد ، زيرا اگر مؤمن خدا را عبادت كند ، به اين قصد كه با مقبول شدن به